ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
786
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
شاهزاده اين حديث را در جزو به محرمان بارگاه خلافت رسانيدند و خاطر مبارك اعلى را از مشاراليه متغيّر گردانيدند . روزى هنگام غروب ، قبلهء عالميان ، آن جوان غافل را در سراپردهء اقدس احضار كرد و به لفظ گوهربار چنين اظهار كرد كه : همانا در لباس فضليت خود را تالى خواجه نصير الدين مىدانى « 1 » و هلاكوئى را به دعوت سلطنت مىخوانى . بالجمله ، فرّاشان با فرّ و شأن به امر داراى خسرو نشان او را بر فلك سياست آويختند و تقريبا دو هزار چوب سندانكوب برپاى او نواخته ، ناخنانش را ريختند . از فرط غيرتى كه داشت دامان قبا را در دهان فرو برده ، با آنهمه صدمه بناى ناله و التماس نگذاشت . بعد از فراغ ، حسب الامر به فراشخانهء همايونش بردند و به جهت اخذ چهار هزار تومان ، به فرّاشان غلاظ و شدادش سپردند . بالاخره نوّاب حسين على ميرزاى فرمانفرما توسّط كرده ، جريمهء مزبور را خود به گردن نهاد و او را از بند رهايى داده و به دار الملك فارس برده ، رشتهء اختيار آن ملك را به دست او داد . خلاصهء واقعهء ديگر در توقف آن چمن خلد اثر اينكه ، چون زمان ورود نوّاب نايب السلطنه قريب بود ، شاهنشاه صاحبقران در ازاى آن همه خدمات نمايان موازى يك قبضه شمشير جواهرنشان مصحوب محمد حسن خان سالار بار و نبيرهء دخترى شاهنشاه تاجدار به جهت زينت كمر اعتبار او گسيل نمود . در خلال اين احوال ، يك نفر مهندس روسىنژاد از نزد ينارال پسقاويچ سردار گرجستان كه مأمور به خدمت حضرت وليعهد دوران بود ، وارد اردوى اعلى و به همراهى معتمدى روانهء خدمت و الا گرديد [ و ] در هنگام ورود نوّاب وليعهد زمان به محال قمشه ، به ركاب اشرف مشرّف و از التفات آن سركار قرين انواع عزّت و شرف شد . چون فرستادن او محض از جهت خدمات قلعهگيرى و ساير امور متعلّقهء به مهندسى بود و در آن اوقات وجود او بىمصرف مىنمود ، لهذا خلعت و انعامى فراخور حال به او عنايت گشته از راه اصفهان پاى به مراجعت برگشود . از قرارى كه مذكور گرديد ، مهندس مزبور بعد از گذشتن از دار السلطنهء تبريز به مرض ماليخوليا گرفتار گشت و خود را در رود ارس يا زنگى « 2 »
--> ( 1 ) . مجلس : « خواجه نصير طوسى » ( 2 ) . زنگى يا زنگمار چاى از شعبات سارى سو از شهر ماكو مىگذرد .